ابو الفضل مير محمدى زرندى

192

تاريخ و علوم قرآن ( فارسى )

شكى نيست كه اين كار براى آنها به مراتب راحت‌تر بود از اينكه در ابطال امر پيغمبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) به جنگها متوسل شوند و بزرگان و فرزندانشان را از دست بدهند . و اين خود بهترين دليل است كه آنها از معارضه عاجز بودند . و مقصود از معجزه همين است و بس ؛ و دليل است بر اينكه قرآن مجيد از طرف خدا است چنانچه خود مىفرمايد : « وَ ما كانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَرى مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ الْكِتابِ لا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ » « 1 » : چنين نيست كه قرآن را افتراء به خدا نسبت دروغى داده باشند بلكه كتابى است از جانب خدا ، شاهد و تصديق كنندهء كتابهايى است كه در نزد شما است و كتاب الهى را به تفصيل بيان مىكند و بى شك از جانب پروردگار جهانيان است . بنابر اين ، آنچه باعث شد كه آنها ايمان نياورند همان عصبيت‌هاى آنها بوده كه سد راه هدايت آنها شده است . جاحظ مىگويد : خداوند ، پيغمبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) را در زمانى مبعوث فرمود كه غالب عرب شاعر و خطيب و داراى لغت محكم و قدرت زيادى بودند « 2 » . پس وقتى كه پيغمبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) آنها را به طور عموم به توحيد و رسالت دعوت نمود و حجت را بر آنها تمام نمود و عذر و شبههء آنان را بر طرف فرمود آنچه باعث شد كه آنها باز انكار كنند جز هوى و عصبيت چيزى نبود و آنها را واداشت تا با شمشيرهاى خود جنگها را به پا دارند . . . « 2 » . چنانچه خداوند مىفرمايد : « وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا » « 4 » : آنها آيات را انكار كردند با اينكه در دل يقين داشتند و اين بخاطر ظلم و برترى طلبى آنانست . و نيز مىفرمايد : « كَلَّا إِنَّهُ كانَ - لِآياتِنا عَنِيداً » « 5 » : او با آيات و نشانه‌هاى ما عناد دارد . معارضاتى با قرآن در پاسخ تحدى و مطالبه پيغمبر اسلام كه به مردم مىفرمود اگر مىتوانيد نظير قرآن را بياوريد مىگويند ، بعضى در مقام معارضه برآمده و عبارات و كلماتى را ساخته‌اند كه

--> ( 1 ) سوره يونس آيه 37 . ( 2 ) الاتقان ج 2 ، نوع 64 ص 117 . ( 4 ) سوره نمل ، آيه 14 . ( 5 ) سورهء مدثر ، آيه 16 .